نجم الدين ابو الرجاء قمى
310
تاريخ الوزراء ( فارسى )
همهء آبهاى جهان برترى دارد 37 پ آب زندگانى درماندگان باريدن 192 پ آب زير كاه را ديدار نباشد 52 پ آب شور خوردن 97 ر آب شور صافى 128 پ آب صافى زير درخت خشك نهادن 78 پ آب عطا گرد نخل نشاندن 9 ر آب فروختن به پيمانه در كنار دريا 15 ر آب قاروره 233 ر آب قناعت بر آتش حرص زدن 73 پ آب كار 85 پ آب كار او از سرماى عزل فسرده بود به جمرتهاى عمل كشتى ساقط روان آمد 181 ر آب كدر باريدن از ابر 16 پ آب كه بر سنگ رود صافىتر آيد كه برخاك 37 پ آب كه نافعتر از آن هيچچيز نيست ، مردم را بسيار هلاك كند 21 پ آب گل سرخ اگرچه سپيد باشد ، بويا است 43 پ آب و آسمان چون هر دو صافى باشند ، در آب آسمانى پرستاره بيند ، چون آب تيره باشد يا بر آسمان ابر بود ، اين معنى را اثرى نبود 169 ر آبگينه اگرچه باز نشايد بستن ، باز شايد ريختن و باطى افگندن 202 پ آبگينه در مقابل ماه نهادن نه كلوخ 35 پ آبگينه شكسته باز نشايست بستن 62 پ آبگينه گداختن 76 پ آبى به رنگ آسمان 9 ر آتش آتش نكشد 10 ر آتش از زبان تافتن 193 پ آتش از ستارهها باز گرفتن 11 پ آتش اول آن دود و آخر آن خاكستر باشد 112 ر آتش اين حال همهء جهان را پنبه است 198 پ آتش بسيار وقت به خاك كشته شود 149 پ آتش بلا را فحم بودن 77 ر آتش بىدود نباشد 113 پ آتش پارهء ميان خاكستر 77 ر آتش تيز فتنه 50 پ آتش حقيقى فرق ميان چوب و عود را پديد آرد 37 پ آتش خويشتن را مىخورد 59 پ آتش در حراق سوخته بهتر افتد 80 پ آتش در خرمن مردم زدن 39 ر آتش در درزدن 86 ر آتش در قصب افتادن 16 ر آتش در هيمهء خشك بتر از آن افتد كه در هيمهء تر 149 پ آتش خويش در زير خاكستر پنهان داشتن 30 پ آتش رايگان به كس ندادى 106 ر آتش ، شب قوىتر نمايد كه به روز 36 ر آتش عمل ، كفايت و بىآلتى مرد ،